سال 57 من کلاس اول ابتدایی بودم . معلمی داشتیم به اسم خانم سیدن ، خدا حفظش کند معلمی انقلابی مومن و متعهد بود که همان سالها هم با حجاب کامل سر کلاس حاضر می شد . مدارس آن زمان به دلیل شرایط انقلابی نیمه تعطیل بود . خوب به یاد دارم که کلاس درس ما آخرین کلاس در انتهای سالن مدرسه بود من هم مبصر کلاس بودم . جوانان انقلابی نراق مرتب بر روی دیوار ها شعار هایی از قبیل مرگ بر شاه ، مرگ بر لیبرال ، مرگ بر ضد ولایت فقیه می نوشتند . رنگ این دیوار نویسی ها را هم پدر ما در اختیارشان می گذاشت چون در آن روز در نراق ما فقط مغازه رنگ روشی داشتیم . پدرم تعریف می کند که به آنها یاد می دادم که من نمی توانم به شما رنگ بفروشم ولی زمانی که در منزلی کار می کنم شما این رنگ های مورد نیاز خودتان را ظاهرا سرقت کنید که من را نتوانند تحت فشار قرار دهند . ما دو دهنه مغازه در میدان اصلی نراق داشتیم که یکی از آنها شیشه بری و یکی دیگرهمزمان الکتریکی و رنگ فروشی بود . پدرم یک روز بر روی شیشه مغازه شیشه بری عکسی از امام و موسی صدر را می چسباند که پاسگاه ایشان را احضار و اعلام می کند شما باید این تصاویر را بردارید .